آینه

متن مرتبط با «هفته» در سایت آینه نوشته شده است

هفته 33

  • نیلوبلاگ

    خب وارد 33 هفته شدم. عجب سال عجیبی بود هم برای دنیا هم برای من. هنوز هم باورم نمیشه که حامله هستم. اینکه قراره یه نی نی کوچولوی دیگه وارد خونه ما بشه هم هیجان انگیزه هم رعب آور. خیلی نگران نیکی و نحوه مواجهه اش با این نی نی جدید هستم. نی نی ای که حالا کمکم داره میره که نیکزاد صدا بشه. هرچند من هنوز معتقدم نیکدل اسم قشنگ تری بود ولی نیکزاد رو باباش اوکی کرد و منم مخالفتی ندارم.خاله اکرم 28 آبان بعد از دو سه ماه بیماری خیلی سخت و رنج و عذاب فراوان فوت کرد و مامان من که خیلی به خواهرش وابسته بود رو داغدار کرد. طفلکی زهرا اول دست تنها خیلی زحمت کشید حتی کارشو ول کرد. بعد از مدتی تو ماه آخر برادرهاش از خارج اومدن و کمکش کردن ولی خاله بیچاره من که یه عمر سختی و محنت کشیده بود دیگه طاقت نیاورد و رو...

    ادامه مطلب
  • 37 هفته

  • نیلوبلاگ

    این روزهای آخر که خونه هستم خیلی کند میگذرن. تازه می بینم که کارمندی یه حسنهایی هم داره! آدم حسابی سرش گرم میشه. احساس مفید بودن می کنه و با دوستا و همکارهاش مراوده و معاشرت می کنه که همین کلی تو روحیه آدم تاثیر میذاره. توی خونه هرچقدر هم کار داشته باشی و فعال باشی چون کارهات دیده نمیشه و جایی حساب ...

    ادامه مطلب
  • 32 هفته

  • نیلوبلاگ

    روزها تند و تند پشت سر هم میگذرن و من امروز 32 هفته رو تموم کردم. یعنی دقیقا 8 ماه! باور کردنش خیلی سخته! انتظار دوران سختتری رو داشتم ولی خدا رو هزاران مرتبه شکر انگار خدا دیگه نخواست حالا که برای بارداری اینقدر سختی کشیدم بیشتر امتحانم کنه. شروع ماه هشت البته با یکسری تغییرات و مشکلات و سختیها همراه بود. فشارم مقداری بالا رفت که بیشتر به خاطر تغییراتم تو محیط کار و تنشهایی که ایجاد شده بود شروع شد. دکتر نصر که تو همه موارد کول و آسونگیر بود خیلی جدی بهم تاکید کرد که باید این قضیه رو خیلی جدی بگیرم. حتی همون روز که فشارم 13.5 بود منو فرستاد آزمایش خون و ادرار بدم و گفت فردا با جواب آزمایشا برم پیشش. گفت تو خونه هم روزی چند بار فشارمو بگیرم و اگه حتی یکبار 14/9 بود سریع برم بیمارستان. تو این...

    ادامه مطلب
  • هفته 26

  • نیلوبلاگ

    خدا رو هزاران بار شکر شش ماهگی رو پشت سر گذاشتم. الان تو هفته 26 هستم. سه ماه دیگه پیش رو دارم که خدا کنه اونا هم راحت بگذره. تو نمایشگاه مادر و کودک با پژوهشگاه رویان صحبت کردیم و آدرس و مشخصاتمو گرفتن که بهم زنگ بزنن. یه روز یه خانومه زنگ زد و بهم گفت که از پژوهشگاه هست و بهم گفت یه برنامه ورزشی رایگان دارن و از من خواست برای بهتر شدن خون بند ناف و زیاد نشدن وزنم در ماههای آخر اونها رو انجام بدم. یه کانال بهم معرفی کرد و گفت که هر روز باید 15 دقیقه پیاده روی کنم و که 5 دقیقه آروم 5 دقیقه تند و 5 دقیقه آروم هست. نرمشها رو هم یا حین پیاده روی یا جداگانه انجام بدم. و...

    ادامه مطلب
  • هفته دوازدهم

  • نیلوبلاگ

    امروز دقیقا سه ماهم تموم میشه! هورا! دیگه کم کم همه دارن متوجه میشن. شیکمم کمی برآمده شده. تا حالا جاری کوچیکه که نمی دونست و شایا فهمیدن! شایا می خواست منو بکشه. سه شنبه 9 تیر رفتیم پیش اقصی برای سونو و چک کردن مجدد. ظاهراً دیگه خود اقصی رو نخواهیم دید چون منو فرستاد پیش دکتر اسماعیلی. یه دکتر خیلی جوون و بی تجربس. اصلا اطلاعات عمومی نداره و هرچی ازش می پرسیم با یه لبخند تمسخر پاسخ میده. من نمی دونم دکتر اینو از کجا آورده. بهم گفت باید پروژسترونتو دو برابر کنی. من گفتم من آمپول رو تبدیل کردم به شیاف چون دیگه دردش غیرقابل تحمل شده بود. گفت عیب نداره اما بیشتر...

    ادامه مطلب
  • هفته 18

  • نیلوبلاگ

    خب من امروز هفته 18 رو تموم کردم. تو هفته 16 دماوند رفته بودیم و برای اینکه کمی بیشتر اونجا بمونیم شب شنبه هم موندیم. جمعه صبح ساعت 3.5 صبح وقت آبیاری بود. علی از ساعت 3 بیدار شده بود. منم هر نیم ساعت بلند می شدم که ببینم آب اومده تو باغ یا نه. بالاخره ساعت 4.5 آب به باغ رسید. ساعت 5.5-6 اونجا رو ترک کردیم و به طرف تهران اومدیم. فردا شبش علی سرمای سختی خورد. احتمالا به خاطر خستگی و بی خوابی بدنش ضعیف شده بود. اون شب علی رفت و تو پذیرایی خوابید. بدن درد و سردرد داشت. فرداش سر کار نرفت عصر وقتی از سر کار برگشتم دیدم حسابی از پا افتاده. گفت زنگ بزن مامان بابات بیان تو رو بب...

    ادامه مطلب
  • هفته 20

  • نیلوبلاگ

    باور کردنش خیلی سخته که الان 5 ماهه هستم! خدایا شکرت که این روزها رو هم دیدم. اون روز با علی رفته بودیم خیابون بهار که کالسکه ها رو ببینیم. یادم افتاد که قبلا تو این خیابون جرات نداشتم به وسایل بچه گونه و سیسمونی ها نگاه کنم. انگار برای من ممنوع بودن. حالا خدایا هزار بار شکرت. می تونم تو سرازیری خیابون قل قل بخورم و سیسمونی انتخاب کنم. خدایا قسمت همه دخترایی که آرزو دارن این روزو ببینن بکن. هفته پیش سه شنبه 19 هفته و 1 روزم بود که رفتیم سونو آنومالی. مثانه باید پر باشه. اما 5 بار رفتم تو تا دکتر تونست تمام قسمتها رو بررسی کنه. از ساعت یه ربع به 4 تا 7.5 شب اونجا بو...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    هفته 26 بارداری | هفته 26 لیگ برتر | هفته 26 حاملگي | هفته 26 بارداری آکا | هفته 26 بارداری ماه چندم | هفته 26 لیگ برتر فوتبال | هفته 26 بارداری و تغذیه | هفته 26 بارداری کودک اکا | هفته 26 بارداری با عکس | هفته 26 یعنی چند ماهگی