خواب خاله- پست 55 - تاریخ: 1402/5/29 ساعت: 14:01
دیشب خواب خاله رو دیدم. وقتی از خواب پریدم ساعت 4:10 بود. اذون ساعت 3:50 بود. به نظرم خواب درستی بود یعنی شیطانی و چرت و پرت نبود. نیکی و نیکزاد نصفه شب اومده بودن تو تخت ما. خوابم دوباره تو خونه ای که همیشه تو اینجور خوابهام هست اتفاق افتاد. معمولا یه خونه بزرگ روی یه تپه س که یه شباهتهایی به خونه ...
نوشتن و تمرکز - تاریخ: 1402/5/29 ساعت: 14:01
دارم سعی می کنم متمرکزتر زندگی کنم. صبحها که میرسم اداره اول نیم ساعت میرم پیاده روی بعد با دولینگو چند دقیقه زبان (فرانسه، روسی، ترکی استانبولی و انگلیسی) میخونم. بعد چند صفحه کتاب از لیست کتابهایی که باید امسال بخونم رو امتخاب میکنم و میخونم و بعد میرم سر کارم و کمی کار میکنم و قراردادها رو میخونم...
زایمان - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 20:00
خب خب خب من نمردم و زنده از این عمل بیرون اومدم هرچند دیگه کاملا آماده بودم ولی چیزهای دیگه ای پیش اومد.ماه آخر خیلی خیلی کند میگذشت. من هنوز تصمیم نگرفته بودم که پیش کدوم دکتر زایمان کنم. سه تا گزینه داشتم. دکتر سودابه متین، دکتر سهیلا عارفی و دکتر سکینه موید محسنی. تو اوج پیک سوم کرونا بود و من مج...
ابدیت - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 20:00
چند روز پیش پسرعمه ام رو به خاک سپردیم. کسی که افتخار همه فامیل بود. با کلی سختی و بدبختی نیکزاد رو که مریض هم بود گذاشتم پیش مادرشوهرم و خودم با نیکی رفتم ختم. مسجد کجاست؟ اون سر تهران. رفت و برگشتم سه ساعت و نیم طول کشید و خوابیدن بچه ها تو ماشین و سختی بالا بردنشون و خوابوندن مجددشون. با خودم میگ...
بعد دو سال... - تاریخ: 1402/1/31 ساعت: 20:38
خب بعد از تقريبا دو سال دوباره فرصت پيدا كردم كه اينجا بنويسم. خيلي وقته ننوشتم و نوشتن يادم رفته.نيكزاد الان دو سال و سه ماهشه و تازگي زبون باز كرده. كلمات رو خيلي بامزه ادا ميكنه و ما كلي كيف ميكنيم. تا 23 ماهگيش خونه موندم. يه سال مرخصي بدون حقوق گرفتم و از 20 ماهگيش هم گذاشتمش مهدي كه نيكي هم مي...
- تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 18:34
خب خب خب من نمردم و زنده از این عمل بیرون اومدم هرچند دیگه کاملا آماده بودم ولی چیزهای دیگه ای پیش اومد.ماه آخر خیلی خیلی کند میگذشت. من هنوز تصمیم نگرفته بودم که پیش کدوم دکتر زایمان کنم. سه تا گزینه داشتم. دکتر سودابه متین، دکتر سهیلا عارفی و دکتر سکینه موید محسنی. تو اوج پیک سوم کرونا بود و من مج...
هفته 33 - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 3:37
خب وارد 33 هفته شدم. عجب سال عجیبی بود هم برای دنیا هم برای من. هنوز هم باورم نمیشه که حامله هستم. اینکه قراره یه نی نی کوچولوی دیگه وارد خونه ما بشه هم هیجان انگیزه هم رعب آور. خیلی نگران نیکی و نحوه مواجهه اش با این نی نی جدید هستم. نی نی ای که حالا کمکم داره میره که نیکزاد صدا بشه. هرچند من هنوز ...
هدیه خدا - تاریخ: 1399/7/29 ساعت: 13:56
سه شنبه 27 خرداد 99مامان تازه کروناش خوب شده. دقیقا 13 خرداد در حالی که تا روز قبلش خونه ما بود و داشت نیکی رو نگه میداشت علایم شدید پیدا کرد و فرداش تو بیمارستان مسیح معلوم شد کرونا داره. کلی استرس ک
13 هفتگی - تاریخ: 1399/7/29 ساعت: 13:56
خب خدا رو شکر غربالگری مرحله اول رو با موفقیت پشت سر گذاشتم و خوشبختانه همه چیز خوب بود. دکتر سونوگرافی دکتر نوشین محمدی بود. دکتر خوب و خوش اخلاقی بود. اجازه داد از تمام مراحل فیلم بگیرم. در مورد جنس
سونوگرافی آنومالی - تاریخ: 1399/7/29 ساعت: 13:56
شکر خدا سونوگرافی آنومالی رو هم انجام دادم. پیش خانم دکتر نوشین محمدی که تو همون کلینیک مام انجام داد و بسیار عالی و دقیق بود. با اینکه آخرین نفر بودم و خیلی خسته بود ولی دقیق و باحوصله انجام داد. خیل
ما چگونه مامان شدیم! - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 15:40
قرار بود گل دختر ما صبر کنه و 4 بهمن دو روز بعد تولد مامانش به دنیا بیاد اما ... هفته آخری که سر کار رفتم کلی کار داشتم که انجام بدم روز پنج شنبه واقعا خسته شده بودم و وقتی رسیدم خونه احساس کمر درد
بالاخره حرکات نی نی رو حس کردم! - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 12:13
بالاخره تکونهای نی نی رو حس کردم! باید زودتر متوجه می شدم ولی نمی دونستم حرکات نی نی این شکلیه. یه شب دوباره از هانس کیک گرفتم و رفتیم خونه مامان و گفتم خواهرم اینا هم اومدن. این بار کیک میوه ای گرفتم که اونم خوشمزه بود. با خواهر و برادرم نشسته بودیم و داشتیم کانالهای لباس نی نی رو نگاه می کردیم که ...
37 هفته - تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 16:14
این روزهای آخر که خونه هستم خیلی کند میگذرن. تازه می بینم که کارمندی یه حسنهایی هم داره! آدم حسابی سرش گرم میشه. احساس مفید بودن می کنه و با دوستا و همکارهاش مراوده و معاشرت می کنه که همین کلی تو روحیه آدم تاثیر میذاره. توی خونه هرچقدر هم کار داشته باشی و فعال باشی چون کارهات دیده نمیشه و جایی حساب
32 هفته - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 14:14
روزها تند و تند پشت سر هم میگذرن و من امروز 32 هفته رو تموم کردم. یعنی دقیقا 8 ماه! باور کردنش خیلی سخته! انتظار دوران سختتری رو داشتم ولی خدا رو هزاران مرتبه شکر انگار خدا دیگه نخواست حالا که برای بارداری اینقدر سختی کشیدم بیشتر امتحانم کنه. شروع ماه هشت البته با یکسری تغییرات و مشکلات و سختیها همر...
هفته 26 - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 17:00
خدا رو هزاران بار شکر شش ماهگی رو پشت سر گذاشتم. الان تو هفته 26 هستم. سه ماه دیگه پیش رو دارم که خدا کنه اونا هم راحت بگذره. تو نمایشگاه مادر و کودک با پژوهشگاه رویان صحبت کردیم و آدرس و مشخصاتمو گرفتن که بهم زنگ بزنن. یه روز یه خانومه زنگ زد و بهم گفت که از پژوهشگاه هست و بهم گفت یه برنامه ورزشی ر...
بالاخره حرکات نی نی رو حس کردم! - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 21:18
بالاخره تکونهای نی نی رو حس کردم! باید زودتر متوجه می شدم ولی نمی دونستم حرکات نی نی این شکلیه. یه شب دوباره از هانس کیک گرفتم و رفتیم خونه مامان و گفتم خواهرم اینا هم اومدن. این بار کیک میوه ای گرفتم که اونم خوشمزه بود. با خواهر و برادرم نشسته بودیم و داشتیم کانالهای لباس نی نی رو نگاه می کردیم که ...
گذر از مرحله اول - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 10:28
خب، الان حدود 10 روز از عمل پانکچرم میگذره. دو سه روز اول خیلی خوب بودم ولی کم کم دردهای شکمم شروع شد و شکمم شروع کرد به بزرگ شدن. شاید یه دلیلش این بود که تمایلم به خوردن لیموترش با نمک فراوون زیاد شده بود برای همین هم هم معدم درد می کرد و هم شکمم آب آورد. درمونگاه خودمون رفتم دکتر حسینی بهم دو روز...
ورود به مرحله دوم - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 10:28
عمل انتقالم خورد به عید و دکتر گفت بهتره که صبر کنی بعد عید شروعش کنی. چون خودشم می خواست فروردین رو بره مسافرت. بنابراین منم صبر کردم. امروز 27 فروردینه. اولین آمپول که دیفرلین هست رو زدم و منتظرم پری بشم. بعد باید یه سری قرص بخورم تا روز 13-14-15 برم برای سونو. دیشب شب آرزوها بود. برای خودم و بقیه...
هفته دوازدهم - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 10:28
امروز دقیقا سه ماهم تموم میشه! هورا! دیگه کم کم همه دارن متوجه میشن. شیکمم کمی برآمده شده. تا حالا جاری کوچیکه که نمی دونست و شایا فهمیدن! شایا می خواست منو بکشه. سه شنبه 9 تیر رفتیم پیش اقصی برای سونو و چک کردن مجدد. ظاهراً دیگه خود اقصی رو نخواهیم دید چون منو فرستاد پیش دکتر اسماعیلی. یه دکتر خیلی...
هفته 18 - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 10:28
خب من امروز هفته 18 رو تموم کردم. تو هفته 16 دماوند رفته بودیم و برای اینکه کمی بیشتر اونجا بمونیم شب شنبه هم موندیم. جمعه صبح ساعت 3.5 صبح وقت آبیاری بود. علی از ساعت 3 بیدار شده بود. منم هر نیم ساعت بلند می شدم که ببینم آب اومده تو باغ یا نه. بالاخره ساعت 4.5 آب به باغ رسید. ساعت 5.5-6 اونجا رو تر...

برچسب‌های مرتبط

هفته 26 بارداری | هفته 26 لیگ برتر | هفته 26 حاملگي | هفته 26 بارداری آکا | هفته 26 بارداری ماه چندم | هفته 26 لیگ برتر فوتبال | هفته 26 بارداری و تغذیه | هفته 26 بارداری کودک اکا | هفته 26 بارداری با عکس | هفته 26 یعنی چند ماهگی